بازاریابی و فروش

توضیحات جالب درباره GDP – تولید ناخالص داخلی

تفاوت خلق ارزش اقتصادی و ارزش افزوده
زیاد پیش می‌آید که خلق ارزش اقتصادی با خلق ارزش افزوده اشتباه گرفته می‌شود. بیایید با یک مثال ساده این دو را با هم مقایسه کنیم:

فرض کنید دوست شما یک نقاشی زیبا کشیده و آن را روی دیوار خانه‌اش نصب کرده است. شما به او می‌گویید: دیوار تو پر از نقاشی شده. من همکاری دارم که دوست دارد یک نقاشی به همین سبک به دیوار خانه‌اش بیاویزد. این تابلو را به من بده تا به او بدهم. هر پولی هم برای این تابلو داد به تو خواهم داد.

شما تابلو را به همکارتان می‌دهید. او X‌ ریال در ازای این تابلو می‌دهد و شما هم همان X‌ ریال را عیناً به دوست‌تان تحویل می‌دهید.

سوال ۱) آیا در این‌جا ارزش افزوده ایجاد شده؟ خیر. ارزش افزوده در صورتی ایجاد می‌شد که شما این محصول را به قیمتی بیش از آن‌چه خریده‌اید به مشتری بفروشید. شما فعالیتی با سود صفر انجام داده‌اید.

سوال ۲) آیا در این‌جا ارزش اقتصادی خلق شده؟ بله. با این فعالیت شما، یک معامله در اقتصاد کشور انجام شده که بدون پیشنهاد و تلاش شما انجام نمی‌شد. GDP کشور به اندازهٔ X افزایش پیدا کرده و حتی می‌توانیم این X را بر جمعیت کشور تقسیم کنیم و بگوییم همین کار سادهٔ شما درآمد سرانهٔ هر ایرانی را به اندازهٔ «X تقسیم بر جمعیت کشور» افزایش داده است.

بسیاری از پلتفرم‌های دیجیتال، فرصت‌‌هایی را ایجاد می‌کنند که بدون وجود آن‌ها اساساً وجود نداشت.

بله. قطعاً بسیاری از فروشندگان دیجی‌کالا بدون دیجی‌کالا هم محصول خود را می‌فروشند. قطعاً بسیاری از مردم بدون وجود تاکسی‌های اینترنتی هم مسافران را جابه‌جا می‌کنند. قطعاً پزشکان، هنرمندان، مشاوران و … بدون پلتفرم‌های اینترنتی هم مشتریان خود را دارند.

اما بخشی از تراکنش‌هایی که به‌واسطهٔ حضور این پلتفرم‌ها شکل می‌گیرد، بدون حضور این پلتفرم‌ها اساساً شکل نمی‌گرفت.

پس نمی‌توان گفت استارتاپی که با سود کم، سود صفر و حتی زیان فعالیت می‌کند، لزوماً ارزش‌آفرین نیست. استارتاپی که سالانه چندهزار میلیارد تومان گردش مالی ایجاد می‌کند و سود آخرش در حد چندصد میلیارد تومان است، به‌هیچ‌وجه نباید با یک خانهٔ چندصدمیلیاردی مقایسه شود.

البته واضح است که من در این‌جا از منظر جامعه و اقتصاد کلان به مسئله نگاه کردم و نه سهامدار و مالک استارتاپ.

لامبورگینی در خیابان‌های تهران
نمی‌دانم تا به حال در خیابان‌های تهران لامبورگینی سوار شده‌اید یا نه. من نشده‌ام. اما چند سال قبل یک لامبورگینی پلاک موقت را در خیابان‌های تهران دیدم.

یک سرعت‌گیر بزرگ در خیابان بود و رانندهٔ مفلوک لامبورگینی گذر موقت، مدام عقب و جلو می‌کرد و خود را کج می‌کرد که زیر ماشین به سرعت‌گیر نگیرد. در همان حال، چند پراید، دویست‌و‌شش و حتی یک پیکان قدیمی از کنار لامبورگینی گذشتند. لامبورگینی پشت آن سرعت‌گیر، حتی در خواب خود هم نمی‌دید که بتواند شتاب پیکان یا پراید را تجربه کند.

علت واضح است: تکنولوژی لامبورگینی مناسب خیابان‌های تهران نبود. این تکنولوژی تا جایی که به دست‌انداز نرسیده بود، خوب کار می‌کرد. اما بالاخره در جایی متوقف می‌شد.

بعضی محدودیت‌های تکنولوژی‌ها درونزاد هستند. مثلاً با پراید نمی‌شود سرعت ۳۰۰ کیلومتر در ساعت را تجربه کرد. چون ماهیت تکنولوژی‌اش برای چنین کاری محدودیت‌ دارد. اما برخی محدودیت‌ها برونزاد هستند. مثل همان لامبورگینی که پشت سرعت‌گیر مانده بود و راننده‌اش جرئت نمی‌کرد پا روی پدال گاز فشار دهد.

  • ثبات سیاسی و اقتصادی در کشور ما کم است. چه کسی می‌تواند بگوید که سال آیندهٔ‌ کشور چگونه است؟ جنگ داریم یا تحریم یا رابطه‌ای وسیع با جهان؟ رونق داریم یا رکود؟ همین شرکت استارتاپی که الان می‌گوید آيندهٔ ما را ببینید، نمی‌داند یک ساعت بعد برق اتاق مدیرش قطع است یا وصل. حتی به جدول خاموشی‌اش هم نمی‌تواند کامل اعتماد کند.چرا باید از بازار انتظار داشته باشد روی چند سال بعد این استارتاپ شرط ببندد؟

راه‌حل چیست؟
من دو راه‌حل به‌ ذهنم می‌رسد. راه‌حل دوم را بسیار معتبر و ارزشمند می‌دانم. اما بعید می‌دانم «شهوت رشد» که بخشی از DNA استارتاپ‌ها (چه در جهان و چه ایران) است اجازه دهد به آن فکر کنند.

راه‌حل دوم این است که استارتاپ‌ها تا زمانی که کشور کمی به ثبات برسد، اهداف اصلی و استراتژیک خود را از رشد سرطانی (هر سال حتماً‌ X درصد فروش بیشتر از پارسال)‌ بردارند و استراتژی خود را بر تطبیق با بازار (Market Adaptation) استوار کنند.

یعنی چه؟

یعنی شاخصی دقیق و همه‌جانبه از رضایت مشتریان تعریف کنند و همهٔ‌ همهٔ همهٔ همهٔ تلاش، دغدغه و برنامه‌های خود را بر افزایش این شاخص قرار دهند.

اگر الان فرضاً‌ رضایت مشتریان بر اساس یک شاخص جامع رضایت، ۷.۱ از ۱۰ است، زندگی‌شان را پای این بگذارند که این ۷.۱ بشود ۷.۵ یا ۷.۹ یا ۸ یا …

الان منطق این نیست. اگر فرض کنیم هر استارتاپ یک حکومت است، استارتاپ‌های فعلی اغلب ترجیح می‌دهند به‌جای این‌که ۷.۱ را به ۷.۵ برسانند، کشورگشایی کنند و وسعت سرزمین‌شان را افزایش دهند. حتی یک گام بیشتر:‌ فکر می‌کنم اگر کسی به آن‌ها بگوید می‌توانید وسعت سرزمین‌تان را ۲ برابر کنید و تنها هزینه‌اش این است که رضایت از ۷.۱ به ۷ می‌رسد، با چشم بسته این گزینه را انتخاب خواهند کرد.

 

تورج قربانی - آریا نخ

تورج قربانی ، کارشناس ارشد شیمی نساجی از دانشگاه امیرکبیر، موسس کارخانه جوراب کجال و مجموعه نخ جوراب بافی آریا نخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا